Alireza Tabatabaei

The official website of

درام "زدن" یا درام "نواختن"؟

درام "زدن" یا درام "نواختن"؟


واقعا فرق بین این دو چیست؟ آیا کافیست که ما فقط درامز را "بزنیم" یا احتیاج به فراگیری "نواختن" داریم؟

برای جواب دادن به این سوال ابتدا باید بین موزیکالیتی و مکانیسم تفاوت قائل شویم. برای روشن شدن تفاوت بین این دو نزدیکترین چیزی که به ذهنم خطور می کند خودم هستم.

من هم مثل اکثر دوستان درامر در سن 19-20 سالگی شدیدا تحت تاثیر موسیقی متال قرار گرفتم . دلیل عمده این گرایش به نظر من نقشی است که درامز در این سبک از موسیقی ایفا میکند." بدون درامز " این موسیقی چیزی برای گفتن ندارد و محور انرژی متصاعد از این سبک قطعا درامز هست.

برای من که قبل از آشنا شدن با این نوع موسیقی درام محور در سبکهای پاپ و راک (از نوع سافت) فعالیت داشتم نقش جدید را خیلی جذاب یافتم. حالا دیگر "فقط" محض نگه داشتن بیت و ریتم و همراهی با گیتار یا خواننده , درامز نمی زدم بلکه درامینگ من خط اصلی را  در این سبک از موسیقی تایین میکرد. " من مهم شده بودم !!!"

در دوره ای که متال کار میکردم پیشرفت چشم گیری داشتم: حالا فقط گرفتن یک بیت 4/4 با چند بریک که کلا برای خط گیتار و وکال زده می شد مطرح نبود. حالا من باید با کسر میزان های عجیب/غریب , شمارش های نا معمول و بالا/پایین شدن تمپو سروکله  میزدم. حالا یک آهنگ یک جا شروع میشد و جای دیگری تمام می شد (Progressive Form) و من باید کل بافت این آهنگ را مو به مو حفظ می شدم و اجرا می کردم .  به نوعی خودم را رهبر گروه می دیدم. این سرزمین برای من کاملا جدید و وسیع بود و من احساس می کردم که روز به روز پیشرفت میکنم.

ولی نکته اینجاست که من فقط و فقط به وجه موسیقیایی آهنگ توجه داشتم و روز به روز از دقت بر اعضای بدنم دور تر می شدم. جدا از اینکه در آن سن آنقدر انرژی داشتم که اصلا به فکر صرفه جویی در آن نبودم , اینطور فکر می کردم که چون موسیقی مورد علاقه ام متال هست پس من هم باید "بزنم" نه "بنوازم"!!!

نتیجه : کلی چوب شکسته, کلی پوست پاره ( حتی یادم هست یکبار از شدت ضربه, پوست زیر اسنر ترکید !)  تمام سنجها شکسته و از همه بدتر تاولهای دستم که حین "زدن" باز و جاری می شدند !!!

هنوز از پشت درد و گردن درد خبری نبود. ولی هر بار بعد از تمرین با گروه که عموما بین 3 تا 5 ساعت طول می کشید حس باطری خالی شده را داشتم. چرا که کل تمرکز ذهنی من معطوف به ساختار موسیقیایی آهنگی بود که می نواختم و برای این هدف کلی انرژی بدنی بیهوده مصرف می کردم. برای من فقط مهم این بود که آهنگی را که شنیده بودم به هر طریقی باز تولید کنم و در این راه کمترین تمرکز را بر روی مکانیسم بدنم داشتم.

کم کم دو چیز را در خودم احساس کردم . یکی دردهایی که باعث      می شدند نتوانم سراغ سازم برم و دیگری که خیلی بیشتر مرا کلافه می کرد" سقفی" بود که دایم سرم به آن می خورد. هر چه وقت برای تمرین تکنیک و رودیمنتها میگذاشتم هیچ پیشرفتی نمیکردم و فقط بیشتر متوجه محدودیت حرکات بدنم می شدم! احساس محدودیت در دست و پا و گرفتگی های که باعث می شدند حرکات روان اجرا نشوند. واز همه بدتر احساس شدید ازدست دادن انگیزه ولذت برای تمرین متمرکزو شخصی. گویی دیگر برای نواختن درامز بتنهایی چیزی برای گفتن نداشتم و به دوستان دیگر در گروه وابسته بودم تا با آنها همراهی کرده و از نواختن لذت ببرم.

با فراگیری "مولر متد" از استاد عزیزم Daniel Messina زندگی درامری من دگرگون شد.

درام "زدن" یا درام "نواختن"؟

 


حالا باید برای تمرین فقط به بدنم توجه می کردم و این مستلزم جلسات تمرین " متمرکز" بود. بدون اینکه صدایی از ساز بیاید که باعث بهم خوردن این تمرکز شود. کلیه فیگورها و رودیمنتها را باید مثل روز اول دوباره کار می کردم. انگار دوباره اول خط بودم ....

 

ولی "مولر متد " چیست و "مولر" کیست؟

 


ابتدا باید بدانید که "مولر متد" هیچ ربطی به وجه موسیقیایی درامز ندارد و فقط بر روی مکانیزم نواختن تمرکز دارد.

Sanford Augustus Moeller که درابتدای قرن 19 میلادی تا زمان مرگ در سال 1961 در آمریکا درامز می نواخت صرفا با نگاه کردن به نوازندگان طبل مارش نظامی درآمریکا احیا کننده تکنیک نواختن بی فشاروسریع طبل و نویسنده کتاب   The Art of Snare Drumming  که به" کتاب مولر" هم معروف است, می باشد.

 تصور کنید موقعی را که او به نوازندگان مارش  با طبلی که الزاما کاملا گرد نبوده و پوست حیوانات بر روی آن کشیده شده بوده با چوبهای درامز بعضا کلفت و غیر همسان, نگاه می کرد. با وجود باران شدید و شل بودن پوست, این نوازندگان "رول"های بی نقص و یک نواخت اجرا می کردند!!!

توجه داشته باشید که با وجود تکنولوژی روز که ما از آن برخورداریم ( چه در ساخت طبلها و پوستهای بی نقص و چه در ساخت چوبهای جفت شده توسط کامپیوتر) نواختن یک Double Stroke Roll تمیز و بی عیب و نقص هفته ها و بلکه ماه ها تمرین لازم دارد.

خوب, این رول بی نقص و یک نواخت با شرایط  سالهای دور از تکنولوژی, چطور اتفاق می افتاده؟

آنها چگونه تمرین می کردند که می توانستند در هر شرایط جوی رولی یکسان را اجرا کنند؟

این چیزی بود که از چشمان تیزبین مولرپنهان نماند و با توسعه آن, تبدیل به  "اسلحه مخفی برای درامرها" شد که البته این روزها دیگر نمی توان به آن "مخفی" اطلاق کرد.

با وجود اینترنت و مجموع کتابها و فیلمهایی که (نه فقط در این مورد) وجود دارد, دسترسی ما به انبوه اطلاعات باز است. ولی با کمی تفحص, ضعف مولتی مدیا برای فراگیری یک چنین تکنیکهایی آشکار میشود:

         یک طرفه بودن آموزش و نبود فرصت اصلاح!

همه اساتید متفق القولند :بهترین راه فراگیری" مولر تکنیک" کار با یک معلم واجد شرایط است.

یک استاد واجد شرایط ( آشنا به متد مولر ) نه تنها این تکنیک را به تفصیل باز میکند بلکه با نگاه کردن و اصلاح حرکات هنرجو او را به بهینه کردن حرکاتش سوق میدهد.

فراموش نکنیم که هر یک از ما دارای فیزیک منحصر به فرد خودمان هستیم. همه ما راه میرویم ولی راه رفتن هر یک از ما منحصر به فرد است و برای آشنایانمان از دور قابل شناسایی.

این وظیفه خطیر استاد است که به هر هنرجو مطابق با فیزیک وی مولر را آموزش دهد.

در نهایت برای راه رفتن همگی از یک سری قوانین یکسان پیروی می کنیم. اینکه ابتدا یک پا را از زانو خم کرده بعد به اندازه گام به جلو می گذاریم و بعد از تماس پاشنه آماده می شویم که پای دیگر را حرکت دهیم و....

چیزی که باعث راه رفتن روان و منحصر به فرد ما می شود اما, ممارست در راه رفتن است!

هیچکدام از ما هنگام راه رفتن, به خود عمل راه رفتن فکر نمی کنیم . چرا؟

بخاطر اینکه آنقدر راه رفته ایم که این حرکت کاملا درونی شده و هیچ نیازی به درگیری ذهن برای اجرا آن نیست. در عوض ذهن آزاد است که از اطراف لذت ببرد و یا بر روی اتفاقات اطراف متمرکز باشد.

این مثال کاملا منطبق بر نوازندگی درامز است.

هنگامی که حرکات نوازنده درونی شده باشند, ذهن می تواند کاملا بر موسیقی که اطراف او اتفاق می افتد متمرکز باشد وتازه این مرحله, مرحله موزیکالیته است.

اینکه به هر اتفاق موسیقیایی اطراف خود واکنش موسیقیایی نشان دهیم , از مراحل بالای نوازندگی و بداهه نوازیست.

در آخر بشخصه هنوز از نوازندگی در سبک متال لذت می برم. ولی این بار با استفاده از تکنیک مولر دیگر نه سنجهایم پاره می شوند و نه دستم تاول می زند. بعلاوه سریعتر هم شده ام.

 

نقل قول پایانی از شادروان استاد Jim Chapin از شاگردان Sanford Moeller  که برای بسط ایده وی زحمت بسیار کشید :

 


”If they say no pain, no gain; shoot them!!”

 

 

علیرضا طباطبایی  تابستان 1392      

                     

 

                      

http://en.wikipedia.org/wiki/Sanford_A._Moeller   

http://en.wikipedia.org/wiki/Jim_Chapin

http://de.wikipedia.org/wiki/Daniel_Messina

 

 

 

 

 

آموزش تکنیک های درامز به صورت تصویری

آموزش نصب و تنظیم درامز